آخرین پست من....
این وبلاگ رو واسه دلم نوشته بودم... ولی بدجوری دلخونم کرد...
اینجا آسمان آبیست آنجا را نمیدانم
اینجا شده پاییز آنجا رو نمیدانم
(به قول خودت ...حتما پاییز است... پادشاه فصلها پاییز...)
ٌپستم درست... پستم که در حق دوستم نامردی کردم..
پستم که عاشق شدم....
پستم که درد و دلامو بهت گفتم...
پستم...پستم که هنوز...كه هنوز زنده ام.. پستم...
همیشه آدما یه وقتایی به اشتباه فکر میکنند ولی من تا الان كلا به
اشتباه فکر میکردم..
به اشتباه نگاه میکردم...نفس میکشیدم... اما دیگه نمی خوام
به اشتباه زندگی کنم...کوله بار عشق رو با دالان محبتش به روزگار
میسپارم..
بزرگترین اشتباهم سادگیم بود... ساده بودم . فکر میکردم همه مثل من
ساده فکر میکنند. ..
من به اشتباه عاشق نشدم... عشق و اشتباهی ؟؟!!
من فکر نمیکنم بلکه مطمینم که همه چیز درسته به جز یه چیز...
اون یه چیز هم خودم هستم...فکر میکنم خودم اشتباهی بودم...
این آخرین پستم از عشق و عاشقی بود و است...
این آخرین پستم در وبلاگم خواهد بود...

روز مرگم اشک را شیدا کنید
روي قلبم عشق را پيدا كنيد
روز مرگم خاك را باور كنيد
روي قبرم لاله را پرپر كنيد
جامه را خاك وخاكستر كنيد
خانه ام را وقف نيلوفر كنيد
پيكرم را غرق در شبنم كنيد
روي قبرم لاله اي را خم كنيد...
بس كن قاسم بسه ديگه شورشو در آوردي... اه اه اه..
دوستاني كه مي اومدن پيشم... دوستاني كه محبتشونو از ما دريغ نميكردن
همه اونايي كه به اين وبلاگ لطف داشتن ممنون از همتون...
ميروم شايد فراموشت كنم...ديگه ميخوام با رفتنم با شاديها هم آغوشت كنم.. پيروز.... سربلند .... موفق باشي..


اين ها همه تقديم شما....

ببخشيد ديگه...


























